مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۳۳

دوستان سلام


اینم یک بوینگ۸۰۰-۷۳۷ این نوع هواپیما رو میشه از روی نکته هایی که میگم شناخت

۱- وینگ لت های بلندی که داره قبلا گفتم وینگ لت چی هست..

۲-موتورهایی که قسمت پایینی اون صاف هست

۳- دماغه ای که شبیه دماغه ۷۲۷ هست

۴- نوز لندینگ گیر(چرخ جلوی هواپیما )که ارتفاع زیادی نداره...


صافی کف موتور ۸۰۰-۷۳۷ توی این عکی واضح است...

هواپیمایی که ژاپنی ها ساختن و در واقع کمپانی کاوزوکی ساخته با اسمKawasaki XC-2


سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388
آخرین جلسه کارگاه sheet metal
دوستان سلام
امروز میخوام خاطره ای از آخرین جلسه کارگاه sheet metal یا همون ورق کاری خودمون بنویسم  ولی قبل از اون یکمی مقدمه چینی میکنم تا بتونم شما رو توی فضا قرار بدم تا بهتر بخندین و از همین الان میگم که اگر میخواید همه پست رو یکجا بخونید بهتره یه لیوان چای و یکمی میوه و چیزایی که موقع کار طولانی با کامپیوتر میخورین را الان دم دست بذارین(چشمک)
خوب از جلسه اول استاد به همه ما گفت باید لباس کار داشته باشیم و گفت بهتره که پسرها لباسهای سرهمی بپوشن و خانومها هم از این روپوش های سرمه ای رنگ بپوشن !!!
بعد از جلسه اول من و دوستام طی یک گفتمان طولانی به این نتیجه رسیدیم که اشکالی نداره پسرها هم لباسشون مثل دخترا باشه و نتیجه این شد که همه رفتیم و از این روپوش های سرمه ای رنگ که میدون امام حسین میفروشه خریدیم(فقط اونجا میفروشه جای دیگه قبول نیستا!!!)البته علی خسروی بچه مایه دار بازی در آورد و رفت سفارش داد براز بدوزن!!
دانشجوهای کلاس کارگاه ورق کاری وقتی توی کارگاه لباس کارهاشونو میپوشیدن مثل این دبیرستان های دخترونه میشد که همشون مانتو های یه رنگ دارن و ظهر که دارن بر میگردن هیچ پسری جرات نداره از جلوی  مدرسشون رد بشه چون تیکه بارونش میکنن......
راستشو بخواین چون کلاس کارگاه ما ساعت 7 شب تموم میشد  و هوا تاریک بود و طرفای دانشگاه ما هم هیچ تاکسی رد نمیشه بچه میخواستن یکمی شیطونی کنن که نشد یعنی نقششو کشیدیم که یکی از پسرای خوشگل لباس کارشو در نیاره و یه روسری سرش کنه و کنار بلوار وایسه تا یه ماشین بیاد و سوارش کنه و بقیه هم برن پشت شمشادا قایم بشن و تا ماشین اومد بریزن بیرون و همه با هم سوار ماشین بشن البته هیچوقت این نقشه عملی نشد چون پایه این کار فقط من و معراج بودیم و هیچ کس دیگه ای حاضر نمیشد با ما همکاری کنه....
توی کارگاه هم که خیلی از این لباس کارها خاطره داشتیم مثلا وقتی به تعداد گروه ها سوحان نبود من که کارم هنوز  به مرحله سوحان کاری نرسیده بود یه سوحان خوب جدا میکردم و توی جیب لباس کارم قایم میکردم(ایکون علیرضای شیطون)
راستی یادم رفت بگم که ما توی گروه های دونفره کار میکردیم و توی هر گروه یه پسر بود با یه دختر برای این که خانومها کارای سخت را انجام ندن که الحق منم نذاشتم همگروهم زیاد کار کنه چون یا کارمو میدادم استاد انجام بده یا علی خسروی بیچاره کار منو میکرد  خوب دلیلش هم این بود که اول ترم دستم شکسته بود و تا آخر ترم  میگفتم آخ دستم درد میگیره و کار منو دیگران میکردن البته خودم هم کار میکردم ولی وقتی خسته میشدم از این ترفند استفاده میکردم تا یکمی خستگی از تنم بیرون بره.....
چقدر مقدمه چینی کردم تا به ماجرای اصلی برسم؟!؟!؟!؟ خوب جلسه آخر بود و همه گروه ها باید هر جور که شده کارشونو تحویل میدادن و نبودن rivet(میخ پرچ) و تئوری شدن چند جلسه کارگاه را باید طلافی میکردن...اول که یکمی استاد گفت جوشکاری بکنیم و از شانس من تا نوبت من شد نمیدونم برق دانشگاه چش شد که یکمی چراغا به هم چشمک زدن و بعد قطع شد و استاد رفت و درستش کرد ولی هنوز این چراغا داشتن به هم چشمک میزدن انگاری منظوری داشتن؟؟؟
خوب اینجوری شد که استاد گفت جوشکاری بسه و من داشتم تو دلم به خودم فحش میدادم که چرا نوبتم اول به یه نفر دیگه دادم و به من نرسید....بعد از جوشکاری نوبت ریوت کاری یا پرچ زدن رسید و باید قطعه کارمونو  به هم وصل میکردیم با پرچ  من قطعه اول رو پرچ کردم و نوبت دومی رسیده بود که یکمی سخت تر بود و دقت بیشتری میخواست باید سوراخهای جای پرج رو با دریل  درست میکردیم و اندازه ها حتما باید دقیق میبود چقدر  که من سر این اندازه ها خودمو خفه کردم تا یه جورایی بتونیم کار دقیقی درست کنیم البته از حق نگذریم ملینا همگروهم هم خیلی تلاش میکرد و همش به من میگفت زود باش کار بکن وگرنه کلاس تموم میشه و نمره عملیمون کم میشه خوب منم یکمی با این حرفای همگروهم بهم استرس وارد شده بود و نمیدونم چرا همش عجله میکردم ...دقیقا موقعی که داشتم روی میز کار نقطه هایی رو که باید دریل میکردیم رو به کمک همگروهم علامت میزدم با سنتر پانچ که یه میله است که نوک تیزی داره و باید با چکش به ته اون ذربه بزنی تا علامت روی ورقه فلزی به صورت یک نقطه فرو رفته کوچک باشه رو درست میکردم که علی خسروی با اون روپوش خوشگلش اومد و لاینقطع همش میگفت قطعه کارتو بده تا من از روی تو اندازه بزنم که یکدفعه تمرکز منو بهم زد و من به جای این که چکش را روی سنترپانچ بزنم روی انگشت شستم زدم و با صدای بلند به علی بیچاره گفتم برو بزار کارمو بکنم بعد میدم که اندازه بزنیو به صورتی روی میز کار لم دادم که پشت سرم دریل بود و من بچه هایی را که با دریل کار میکردن رو درست نمیدیدم علی خسروی هم رفت پیش اونا و دقیقا پشت سر من ایستاد خواستم طلافی کنم و یه کاری کنم که علی خسروی دستش تکون بخوره و کارش زیر دریل جابجا بشه و یکمی بترسه برای همین وقتی داشتم کار خودمو انجام میدادم با ناحیه باسنم یه ضربه تقریلا محکم به علی خسروی زدم  بعد از چند ثانیه جوابیه ضربمو با یه ضربه از همون مدل داد...دیدم ملینا که روبروی من ایستاده بود بدجوری داره به من نگاه میکنه انگار گناه کردم خوب خودشم میدونست که من و علی شوخی داریم و همدیگرو اذیت میکنیم ....من برگشتم پشت سرمو نگاه کنم گفتم شاید علی شکلکی درآورده یا علامتی چیزی نشون داده که بی ادبی بوده ... من برگشتم شما فکر میکنید چی بود پشت سرم ..نه جون علیرضا اصلا به ذهنتون هم نمیرسید که میترا با لباس کاری شبیه لباس کار علی پشت سر من بوده باشه و من اون کارو که انجام دادم به میترا خورده و اصلا علی اونطرفا نبوده  بلکه رفته بود اندازه ها رو از استاد بگیره...من هم که دیدم چه گندی زدم مثل لبو سرخ شده بودم از خجالت  البته ما هممون با هم خیلی راحت هستیم و به قول معروف مثل خواهر و برادر هم  هستیم ...
اینم خاطره آخرین جلسه کارگاه ورق کاریمون بود و البته اینم بگم که همه فهمیدن من میخواستم اون کارو با علی خسروی بکنم و  از بد شانسی من فقط به دیدن رنگ لباس کار  کفایت کردم و فکر کردم که درست تشخیص دادم....
پ . ن 1:ببخشید که خیلی طولانی شد
پ.ن2:من از میترا اجازه گرفتم که هم اسمشو بیارم و هم این خاطره را توی وبلاگم بنویسم..
پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۳۲

دوستان سلام



جواب سوال پست قبلی گزینه b بود که معراج و الی فسقلی درست جواب دادن.....


ایرباس ۳۰۰ مخصوص حمل بدنه هواپیماهای شرکت ایرباس ...

به این هواپیما موبیدیک (نهنگ سفید )هم میگن



فرود ایرباس 340 در مه و بارون ....تاثیر REVERSE را میتونید از پخش شدن آبهای زیر موتور هواپیما ببینید...


f-16 نیرو هوایی هلند...اون سه تا چیزی که شبیه بمب هست و زیر بالها و بدنه هواپیما وصل هست مخزن سوخت یدکی هست که برد هواپیما رو بیشتر میکنه ...جالبتر اینه که اول از سوخت این مخزنها استفاده میشه و بعد نوبت به مخزنهای داخلی میرسه و بعد از استفاده خلبان میتونه این مخزن ها را جدا کنه تا وزن هواپیما کمتر بشه  و سوخت کمتر مصرف کنه...


ایرباس 340 توی ابرها شناوره....

پنجشنبه 1 بهمن ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۳۱

دوستان سلام


برای این که حال و هوا هم عوض بشه بهتون پیشنهاد میکنم تصاویر را همراه با گوش دادن به این موسیقی ببینید امیدوارم خوشتون بیاد
دانلود موسیقی


بازم یه غروب زیبا ...هواپیمای اول ایرباس۳۳۰ هست و دومی ۷۴۷ سومی رو فکر کنم ۷۴۷  باشه دیگه اون آخریو باید حدس زد...


اینم محله بریتیش ایرویز


ایرباس۳۳۰ این دفعه میخوام فوت کوزه گری رو بگم که من چجوری این هواپیما رو از این عکس شناختم
اول از وینگ لت اون(وینگ لت نوک بال که بالا اومده را میگن)
دوم از شکل پوسته موتور که مخصوص ایرباس هست این نوع طراحی
سوم هم اگر خیلی دقیق به بال نگاه کنید بدون در نظر گرفتن وینگ لت میشه از شکلش تشخیص داد البته خیلی باید دقت کرد و این هواپیما رو خیلی باید دیده باشی تا از راه سوم فهمید


اف-۲۲ در حال شکستن دیوار صوتی


دوستان به نظر شما این چه هواپیمایی هست؟
a)737
b)A300
c)A-310
d)A-320
جمعه 25 دی ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۳۰

دوستان سلام

امتحانا شروع شده و من هم کمتر میام اینترنت و باید کتابایی که در طول ترم نخوندم رو شب امتحان بخونم(ایکون من پشیمونم ولی همیشه کارم اینه) برای همین از لطف همه شما دوستام ممنونم که میاین به وبلاگ کوچیک من سر میزنین .. منم خیلی دوست دارم بیام و وبلاگاتونو بخونم ولی این چند وقت شرمنده همتونم...


اینم تصاویر این هفته


آقایون لبخند ...اینم یه عکس یادگاری توی هواپیمای RV-6


غروب زیبا با یه جت کوچولو فکر کنمCRJ-200 باشه


777 کارگو ...این رنگیشم خوشگل میشه...


میگ 29 ایران ... تقریبا چند روز یک بار این میگ ها رو میبینم و وقتی که بلند میشن انقدر صداشون زیاده که تا فاصله چند کیلومتری از فرودگاه قابل تشخیص هست و تمام دانشجو های دانشگاه متوجه میشن که میگ بلند شده....

شنبه 19 دی ماه سال 1388
دختر نارنج و ترنج

یکی بود یکی نبود زیر این گنبد کبود یه سرزمینی بود که پادشاهش فقط یک پسر داشت .

شاهزاده قصه ما خیلی جوون و خوشگل بود و دیگه موقع ازدواجش شده بود ولی دختر مورد علاقشو توی سرزمینش پیدا نمیکرد یه روز که رفته بود کتابخونه قصر کتاب بخونه  توی یه کتابی خوند که دختر نارنج و ترنج دختر مورد علاقه هر پسری هست ...پسر کنجکاو شد و از پادشاه درباره دختر نارنج و ترنج سوال پرسید ...پادشاه گفت به نظر من افسانه هست چون من جوونیهام دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم ....

شاهزاده گفت من تمام تلاشمو مکنم بعد میگم نتونستم و دستور داد اسب اصیلشو که به رنگ کهر بود رو براش زین کنن....

شاهزاده سوار اسبش شد و به تنهایی به راه افتاد و اول به سمت شرق رفت که براش ناشناخته بود  توی مسیر وقتی از قلمرو پادشاهی پدرش خارج شده بود و به سرزمین دره ها رسیده بود که پادشاه پیری داشت و بیشتر مردمش پیره مرد و پیره زن بودن ...یک زن جوان رو میبینه خودشو به اون زن معرفی میکنه و میگه که دنبال چی میگرده زن جوان اونو به خونش میبره و با شوهرش که مزرعه بزرگی داشت آشنا میکنه...و شاهزاده به شوهر اون زن هم میگه که دنبال دختر نارنج و ترنج هست..شوهر زن بهش میگه صبر کن من تورو پیش مادر بزرگم میبرم شاید اون بدونه تو باید کجا دنبالش بگردی...وقتی روز بعد شاهزاده و اون خانواده ۲نفری به خونه مادربزرگ مرد میرن و ماجرا رو با بدبختی برای مادر بزرگ میگن (آخه گوشای مادر بزرگ سنگینه)مادر بزرگ به شاهزاده میگه تو باید ۳روز به سمت شمال بری اونجا یک باغ هست میوه درختای اون باغ دختر نارنج و ترنج هست..شاهزاده هم تشکر میکنه و بلافاصله به راه میفته...بعد از سه روز به یک باغ بزرگ میرسه که درختاهی داشت که تا اون زمان شاهزاده اونا رو ندیده بود میوه یکی از درختها رو میکنه و باز میکنه دختری به زیبایی فرشته ها روبروش ظاهر میشه و میگه تشنه هستم شاهزاده هم به اون آب میده و اون دختر زیبا با گفتن یک آه میمیره ...شاهزاده یک میوه دیگه رو باز میکنه دوباره یک دختر زیبا ظاهر میشه و این بار میگه نون میخوام و شاهزاده بهش نون میده این یکی هم میمیره شاهزاده انقدر میوه هارو باز میکنه و اون دخترا میمیرن تا به آخرین میوه میرسه و اونو باز نمیکنه و برای خودش نگه میداره تا به پدرش نشون بده تو راه برگشت میره که یکبار دیگه از اون خونواده تشکر کنه و بگه که من به اون میوه رسیدم که مادر بزرگ بهش میگه من یادم رفت نکته اصلی رو بهت بگم تو وقتی که میوه ها رو باز میکردی اونا هرچی ازت خواستن توباید معکوس اون عمل کنی اگر از تو آب خاستن باید به اون نون بدی و اگر ازت نون خواست باید به اون آب بدی....

شاهزاده خیلی خوشحال میشه و همونجا میوه آخر رو باز میکنه و دختر از اون آب میخواد و شاهزاده بهش نون میده و دختر زنده میمونه و از شاهزاده تشکر میکنه که جونشو نجات داده ...ولی شاهزاده باورش نمیشد دختری به این زیبایی داره میبینه آخه خیلی قشنگ بود...همونجا با هم سوار اسب شاهزاده میشن و به سمت سرزمین شازاده به راه میفتن ...وقتی به پشت دروازه شهر میرسن شاهزاده میگه اینجوری خوب نیست تو بیای توی شهر من باید شهر رو برات آزین ببندیم و براش یه خونه درختی درست میکنه و میگه اینجا بمون من فردا بعد از ظهر میام دنبالت...بعد از چند ساعت که شاهزاده رفت کنیز دربار شاه برای شستن لباسها میاد لب رودخونه که زیر درختی بود که دختر نارنج و ترنج بالای اون نشسته بود وقتی کنیز توی آب نگاه میکنه چهره یه دختر زیبا رو میبینه و فکر میکنه که عکس خودشه که توی آب افتاده برای همین بلند به خودش میگه من که اینقدر خوشگلم برای چی باید کنیز باشم؟ و یکدفعه دختر نلرنج و ترنج میگه اون تصویر منه اشتباه نکن...کنیز بر میگرده و اون دختر زیبا رو میبینه و میره بالای درخت و با اون شروع میکنه به حرف زدن ...و دختر نارنج و ترنج داستانو کامل براش میگه و میگه که قراره عروس پادشاه بشه...  کنیز هم از روی حسادت و این که زن شاهزاده بشه دختر نارنج و ترنج رو میکشه و لباسای اونو میپوشه کنیز آبله رو جای دختر نارنج و ترج میمونه تا شاهزاده بیاد دنبالش و از خون دختر نارنج و ترنج یک درخت کوچک رشد میکنه ....

روز بعد وقتی شاهزاده میاد بالای درخت و دختر آبله رو رو به جای اون دختر زیبا میبینه میگه تو چرا این شکلی شدی تو که اینجوری نبودی؟؟؟!!!

کنیز هم میگه وقتی که و نبودی کلاغ اومد و به صورتم نوک زد و من اینجوری شدم حالا اگر دوست نداری با من ازدواج نکن شاهزاده که حرف دختر رو باور میکنه میگه نه من به تو قول ازدواج دادم و برای من صورت تو مهم نیست...

بعد دختر رو به شهر میبره و باشکوهترین عروسی در اون شهر برپا میشه ...

ولی شاهزاده درختچه ای که کنار اون درخت و رودخون بود را با خودش به قصر میبره چون شبیه  درخت نارنج و ترنج بود...

بعد از چند مدت که کنیز دیروز شده بود بانوی قصر و داشت تمام کمبودهاشو که در گذته داشت حالا جبران میکرد و با همه بد رفتاری میکرد شاهزاده ناراحت میشه از این رفتار کنیز و میره کنار اون درختچه که حالا توی باغ قصر بود و میگه اگر میدونستم که دختر نارنج و ترنج اینجوری رفتار میکنه با یکی از دخترهای سرزمین خودمون ازدواج میکردم... در همین لحظه درخت به حرف میاد و ماجرا رو برای شاهزاده تعریف میکنه شاهزاده خیلی ناراحت شده بود و دیگه کاری هم نمیتونست بکنه برای همین فقط به زنش میگه که من ماجرا رو میدونم زنش هم میگه تو خیلی احمق بودی که روز اول نفهمیدی....

بعد از چند هفته کنیز یا همون زن شاهزاده بیماری میگره که سرفه های بدی داشت... طبیب دربار وقتی اونو میبینه میگه اون سل داره وتا چند هفته دیگه میمیره شاهزاده هر کاری میکنه که زنش زنده بمونه ولی هیچ کاری از دستش بر نمیاد و کنیز بعد از چند هفته میمیره...شاهزاده خیلی غمگین میشه و برای مدتها توی قصر خودش میمونه و از اونجا بیرون نمیاد ... بعد از ۴ سال که از مرگ کنیز میگذشت و شاهزاده تازه تونسته بود با این ماجرا کنار بیاد و به زندگی عادیش برگرده .... درختی که از خون دختر نارنج و ترنج به وجود اومده بود میوه میده و شاهزاده به یاد دختر زیبا و با وقاری میفته که چند سال قبل میخواست با اون ازدواج کنه و دست سرنوشت اونو چرخوند تا با کنیز ازدواج کنه.... شاهزاده  اولش نمیخواست که به میو های اون درخت دست بزنه ولی خاطرات اون سفر کوتاه با دختر نارنج و ترنج همش جلوی چشماش بود ...

بالاخره شاهزاده یکی از میوه های درخت رو میکنه و اونو باز میکنه ... دختر زیبا از شاهزاده آب میخواد و شاهزاده به اون نون میده و دختر از شاهزاده تشکر میکنه... بعد از چند روز که دختر توی قصر شاهزاده بود شاهزاده جراتشو پیدا میکنه که به اون پیشنهاد ازدواج بده برای همینم دختر رو بعد از شام به باغ میبره و همونجا ماجرایی که قبلا براش اتفاق افتاده را میگه و همونجا از دختر درخواست ازدواج میکنه و دختر هم قبول میکنه .... بعد از چند روز یک جشن بزرگ در شهر برپا میشه و شاهزاده و دختر نارنج و ترنج با هم ازدواج میکنن.


پ.ن۱:این داستان رو تقدیم میکنم به تمام خواننده ها مخصوصا ترنج بانو که قبلا قول نوشتن این داستان رو بهش داده بودم

پ.ن۲:میدونم که داستانو خیلی تغییر دادم ولی من این داستانو اینجوری برای خواهر زادم تعریف میکنم چون داستان مورد علاقشه و داستان اصلی رو فراموش کردم......

پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۲۹

دوستان سلام




ایرباس آ-۳۴۰ امارات در حال لندینگ(فرود)

این اماراتی ها همیشه هواپیماهاشون نو هست چون به یه سنی(ساعت پرواز)که میرسه که تقریبا ۸ سال هست هواپیما عوض میشه و به جاش یه نو میاد و اون به ایرلاین های دیگه فروخته میشه....




۷۳۷ اسکاندیناوی ایرلاین ...من خیلی این عکسو دوست دارم چون آرامش پرواز رو به آدم منتقل میکنه...




ایرباس آ-۳۱۹ ....ابرها خیلی قشنگ شدن...




۷۴۷هم توی شب خیلی قشنگ میشه ها....خدایا اون روزی رو برای من برسون که شیفت شب برم و پری فلایت ۷۴۷ انجام بدم (پری فلایت=چک قبل از پرواز هواپیما)

بعد نوشت:از من میشنوید اگر آدم جو گیری هستین اصلا طرف آتش نشان داوطلب شدنو خط بکشید....من نمیدونم چرا وقتی یه خانومو میبینم که ماشینش پنچر شده و کنارش ایستاده میرم جلو و کارت آتش نشانیمو نشون میدم و بازم منی که تا حالا دست به زاپاس ماشین نزدم تمام کارهای ماشین اون خانومو انجام میدم...فکر نکنید من دختر ندیده هستما  ...نه من فقط یکمی جو گیر هستم  

شنبه 12 دی ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۲۸

دوستان سلام



قبل از هر چیز باید بگم خیلی سرم شلوغ شده برای همینه که فقط عکس آپ میکنم ...ولی یه داستان قراره بنویسم که حتما این کارو میکنم چون به ترنج بانو قولشو دادم....


سی-۵ ارتش امریکا هواپیمای بزرگیه ولی من زیاد ازش خوشم نمیاد نمیدونم چرا؟؟



ایرباس آ-۳۲۰ یادمه یه نفر از این عکسا خیلی دوست داشت ولی خیلی وقته که دیگه به اینجا سری نمیزنه امید وارم هر جا که هست موفق باشه و به آرزوش که پروازه برسه



اینم ۷۴۷ با رنگ آمیزی قشنگ فکر کنم سرویس مهد کودک باشه(چشمک)



کاکپیت اف-۱۶ البته این از سری های اول است و سری های جدید بیشتر گیج هاش حذف شده و به جاش ال سی دی اومده ...


جمعه 4 دی ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۲۷
دوستان سلام

تصاویر این هفته را تقدیم میکنم به تمامی دوستانی که منتظر این پست بودن مخصوصا ترنم

و تولد عمو بهروز رو هم همینجا بهشون تبریک میگم



فانتومهای ایران توی آسمو آبی وطن

فوکر۱۰۰ هوپیمای خوبیه با اون صدای سوتی که موتورهاش دارن ...من همیشه فوکر۱۰۰ را از صدای موتورش هم میشناسم....و گاهی وقتا هم دوستام توی کلاس درس وقتی یه هواپیما از باند بلند میشه از من امتحان میگیرن و نوع اون رو میپرسن...ترم قبل کلاس مبانی کامپوتر من صبح بود و بعضی وقتا بین درس استاد صدای بلند شدن شکاریها که میومد من بی اختیار به پنجره نگاه میکردم تا ببیم چه نوع شکاری بلند شده استاد هم برای این که توجه منو به درس جلب کنه به من میگفت خلبانشو شناختی؟؟

اینجا هم گورستان هواپیاهاست

ایرباس آ-۳۸۰ که گنجایش تغریبا ۵۵۰ نفر مسافر را داره



این عکس رو بعدا اضافه کردم داشتم توی اینترنت چرخ میزدم که رسیدم به این عکس خوب نوع هواپیما پایپر هست ولی آرم و شرکتش برای من جالب بود چون برای مدرسه خلبانی آرتا کیش هست همون جایی که سه نفر از دوستای صمیمی من کار میکنن این رو هم گذاشتم که بهشون بگم ببینن تو چه جای معروفی کار میکنن(چشمک)
معراج شما واقعا کارتونو خوب انجام میدینا ماشالله این هواپیماها عالین.... شما که دارین کار میکنین یکمی هم مراقب باشین گریس و روغن روی بدنه نریزه نگاه کن آبرو برای من نذاشتی(چشمک)
معراج فقط به رجیستر این هواپما هم دقت کن ببین آشنا نیست!!!! من این رجیسترو بیشتر توی حیاط دانشگاه میبینم!!!!!!
پنجشنبه 26 آذر ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۲۶
دوستان سلام   
میخوام گفتگوی دو نفر رو توی مترو براتون بازگو کنم .....من به حرفهای دیگران گوش نمیدم ولی خوب گاهی وقتا آدم ناخواسته میشنوه....  
+محرم از کی شروع میشه؟ 
-فکر کنم از فردا یا پس فردا 
+پس باید هم سینه هارو آماده کنیم و هم بخوریم؟!؟!؟!
  
  
۷۷۷ های فیدکس واقعا لذت میبرم این هواپیما رو میبینم دوست دارم وقتی توی سیویل مشغول به کار میشم روی این هواپیما کار کنم 
 
اینم موتور ۷۷۷ نور امفجار محفظه احتراق از جلو هم دیده مشیه  
من این هواپیما رو برای این دوست دارم که مدت زیادی میتونه پرواز کنه حدودا ۲۲ ساعت

 
 
لندینگ گیر(چرخ ها)۷۴۷ البته دوقسمت از لندیگ گیرها داخل کادر نیست ....  
 
 
بوینگ۷۸۷ که اوین پرواز خودشو در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹ انجام داد من که از قیافش خوشم اومده باید ببینیم توی تستهای بعدی چجوری جواب میده!...
یکشنبه 22 آذر ماه سال 1388
پیش نماز مست٬توپ پینگ پونگ

یادش بخیر اون موقع ها که دبیرستان میرفتم(هرکسی ندونه فکر میکنه ۴۰ سال از فارغ التحصیلیم میگذره!!!)...یه مدیر داشتیم به اسم آقای مسعودی عشق سخنرانی برای دانش آموزا بود ...چقدر هم که ما به حرفاش گوش میدادیم !! همیشه بین دو نماز(اجباری!)سخنرانی میکرد و وقت کلاس بعد از ظهر نصف میشد(ما هم که مشتاق علم!؟) گفتم نماز یاد خاطره پیش نماز مست افتادم....خوب خوردن الکل بین بچه های دبیرستانی عادی هست و بیشترشون میخورن که بفهمن چه چیزی هست و کشفش کنن دوستای من هم استثنا نبودن.... اونا یه مهمونی توی خونشون گرفته بودن و خوب برای این که پول خرج نکنن یکمی شیمیدان بازی در آوردن و الکل را با نوشابه و دلستر و آبمیوه و....مخلوط کردن و خورده بودن تا اینجا داشته باشین

این آقای مسعودی خیلی دوست داشت که به جوونا اهمیت بده و کاری کنه که اونا احساس بزرگی کنن برای همین هم میگفت توی نماز جماعت ها یکی از دانش آموزا پیش نماز باشه..... فردای روز مهمونی تاریخی دوستام  مدیرمون به یکی از بچه ها که روز قبل یه گلویی تر کرده بود(البته بیشتر از این حرفا بود ولی شما بخونین گلو تر کردن)گفت امروز تو پیش نماز هستی و ادامشو خودتون حدس بزنید که ما توی نماز چقدر خندیدیم......

میگفتم این آقای مسعودی خیلی مرد خوبی بود ولی نمیدونم چرا ما دوست داشتیم این بنده خدا رو ازیت کنیم و حرفاش برامون بی اهمیت بود ......

توی کلاس ما از این بخاری های دیواری بدون دودکش داشتیم که جلوش چندتا میله داره... نمیدونم تا حالا سوختن توپ پینگ پونگ را دیدین یا نه ولی خیلی قشنگ میسوزه اون روز هم شیطون منو گول زد!!!(البته اگر من خود شیطون نبوده باشم؟؟؟) و گفتم بچه ها بیاید توپ پینگ پونگ  آتیش بزنیم اونم کجا توی بخاری کلاس که جلوی پنجره بود و پنجره هم از دفتر مدیر دید کامل داشت.......

خلاصه به عنوان این که یه حرکت گروهی کرده باشیم  من و مهرداد و فرخ و حمید انگشتای اشارمونو روی توپ گذاشتیم و اونو به سمت بخاری حول دادیم هیچ وقت اون شعله قشنگ یادم نمیره وقتی توپ داشت میسوخت یکدفعه در کلاس باز شد ....بله مدیر محترم بود که مثل لبو قرمز شده بود و میگفت کی این کارو کرده..... و چون همه پاشون گیر بود کسی چیزی نگفت...

البته هممون بازجویی شدیم ولی بازجویی ها بی نتیجه بود ...

الان که فکرشو میکنم  میبینم چند سال قبل به چه چیزهای کوچیک و پیش پا افتاده ای میخندیدم و حتی قهقهه میزدم .....



نتیجه اخلاقی۱:اگر توی نماز جماعت مدرسه بخندی اشکالی نداره و نمازت باطل نمیشه چون احتمال داره پیش نماز مست باشه یا بیشتر بچه ها وضو نگرفته باشن(چشمک)

نتیجه اخلاقی۲:اگر کار بدی خواستی بکنی حتما اونی که داره کارتو میبینه هم شریک خودت بکن مثل من

جمعه 20 آذر ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۲۵
دوستان سلام



ایرباس آ۳۴۰ لوفتانزا
این عکس منو یاد کارتون بچه های آلپ میندازه!!!!


آ-۴۰۰ محصول جدید ایرباس که داره تستهاشو میگذرونه ....میگن رقیب هرکولس هست البته با نیم قرن تاخیر...


اینم یه توپولوف با حال (چشمک البته از طرف فرشته مرگ)


اف-۱۸ البته از نوع سوپر هورنت که یکمی از اف-۱۸ های معمولی بزرگتره و دل و رودش هم فرق داره

بعد نوشت:این فقط یک کامنت هست که برای من فرستاده شده ولی دوست داشتم اطلاع رسانی کنم:
نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم
بین المللی به عنوان یک روز جهانی تا الان فقط 353هزار نفر ثبت کرده اند،
لطفا" petition زیر را امضا نموده و به دیگر دوستان هم اطلاع دهید قبل از این که این روز به نام افغانستان یا تاجیکستان ثبت شود.
http://www.petitiononline.com/Norouz
پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۲۴

دوستان سلام


این عکس بعدا اضافه شده میدونم که این تصویر تکراریه ولی سرعت پایینه و نمیشد تصویر جدید آپلود کرد و روز تولد هم بدون عکس خودم لطفی نداره.....


سمت راست اف-۱۵، وسط اف-۱۶ ،سمت چپ اف-۲۲ ،بالا ماستانگ نسل های مختلف شکاریهای ساخت امریکا


ایرباس آ-۳۸۰ بزرگترین هواپیمای مسافربری که جدیدا وارد بازار شده


گروه فرشتگان آبی که برای نیروی دریایی امریکا است


اف-18 برای گروه فرشتگان آبی



پ.ن1:دوستانی که میخوان درباره تیم آکروجت تاج طلایی اطلاعاتی داشته باشن به این لینک برن

http://farshidh.blogfa.com/post-42.aspx

گروه آکروجت تاج طلایی برای نیروی هوایی ایران بود وفعالیت آن قبل از انقلاب بوده...
پ.ن2:جمعه این هفته  یعنی 13 آذر تولد من و فرخ  دوست  دوران دبیرستانمه من و فرخ 3 سال کنار هم مینشستیم الان هم با هم رابطه داریم ...امروزم باهم رفتیم نمایشگاه هوایی همایش بزرگداشت روز هوانوردی بود البته روز جهانی هوانوردی با روز دانشجو همزمانه و 7 دسامبر هست
من همیشه اعتقاد دارم که خدا به انسانها روز تولدشون هر سال یه هدیه میده .... اما من امسال چندین هدیه میخوام که به خودش گفتم ....من  20 رو تموم کردم و وارد 21 شدم احساسم  اینه که به پیری دارم نزدیک میشم ولی باید از این روزای عمرم نهایت استفادرو بکنم  و سعی کنم که از زندگیم لذت ببرم...
پ.ن3:پیشاپیش روز جهانی هوانوردی رو به تمام هوانوردا (عاشقای پرواز)تبریک میگم

شنبه 7 آذر ماه سال 1388
از دانشگاه چه خبر

میخوام توی این پست چندتا از اتفاقات دانشگاهمو براتون بنویسم .... 

 

۱-چند روز قبل وقتی استاد وقت اضافه آورد و با بچه ها داشت بحث میکرد بحث کشیده شد به عشق!!!!! استاد هم شروع کرد به صحبت و گفت عشق نمیتونه فقط به یک فرد باشه(خیلی با این حرفش موافقم)میتونه به یک کار یا یک جسم هم باشه و در ادامه گفت نباید بگذاریم که عشقمون برامون یکنواخت بشه و داشت دنبال کلمه میگشت که بگه با اون بازی کنیم و اونو ....ولی کلمه را پیدا نمیکرد به من که میز اول نشسته بودم نگاه کرد و منم اولین کلمه ای که به ذهنم رسید را گفتم ....من گفتم باید عشقمونو بالا پایین کنیم؟؟!!! البته من منظور بدی نداشتم منم هنگ کرده بودم ولی گافی بود که داده بودم و مشت های این بقل دستیم بود که به من میخورد و به این معنی بود که اگر حرف نزنی نمیگن لال هستی.... 

  

 

۲-ما توی حیاط دانشگاه یه پایپر(یک نوع هواپیمای آموزشی)داریم که قبلا سقوط کرده و اینو دوباره صافکاری نقاشی کردن شده ماکت...یه روز که داشتم میرفتم توی دانشگاه دیدم استاد آیرودینامیک بچه های یه گروه دیگه که اونا هم آیرو دینامیک دارن آورده و داره روی ماکت بهشون درس میده(همون درسی که به ما 2 ساعت قبل گفته بود) من که عصبی شدم که چرا ما باید توی کلاس ذهنمونو بترکونیم تا بتونیم فلان جای هواپیمارو تصور کنیم ..... به استاد گفتم استاد کلاس عملی برگذار میکنید؟؟؟(با لحن کاملا جدی)استاد هم گفت بله عملیه شماهم اگر آتیش داری بیا جلو منو میگی فکم افتاد روی زمین....البته اینم بگم که من با اون استاد دوستم ولی من جدی حرف زده بودم!!!.... 

   

 

۳-من پنجشنبه ها از صبح ساعت ۸ تا ۷ شب کلاس دارم خوب خیلی خسته کنندس.... 

از ساعت ۴تا۷ کلاس کار آفرینی(یه درس عمومی) دارم این هفته خیلی خسته شده بودم وطی یک عملیات شهادت طلبانه با چندتا از دوستام تصمیم گرفتیم به جای گوش دادن به حرفای استاد  "  مستر بین (mr. bean)" تماشا کنیم جای شما خالی لپ تاپو  باز کردیم و دی وی دی را به لپ تاپ سپردیم و آقای بین هم شروع به هنر نمایی کرد خیلی خندیدیم انقدر تابلو شدیم که وقتی یکی از دانشجوها میخواست پروژه ارائه بده استاد اومد کنار ما انتهای سالن و ما مجبور شدیم  بساطمونو جمع کنیم.... 

 

پ.ن:میدونم که این خاطرات الان برای شما خنده دار نیست و باید توی موقعیت قرار بگیرید تا خنده دار بشه...ولی نوشتم ؟؟؟؟ 

جمعه 6 آذر ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۲۳

دوستان سلام


قبل از هر چیز ازدواج دوست عزیزم نیما نجاتی رو بهش تبریک میگم و براش آرزوی بهترینها رو در این فصل جدید از زندگیش دارم



اینهم تصاویر این هفته




سی-۱۷ همون هواپیمایی که گرونه قیمتش تقریبا ۳۲۸ میلیون دلاره



۷۷۷ بریتیش ایرویز این نوع بوینگ قابلیت داره که ۲۲ساعت پرواز مداوم داشته باشه




درباره خلبان و حرکتی که داره انجام میده چیزی ندارم که بگم ولی نوع هواپیماشو میتونم بگم بوئینگ۷۳۷هست




پ.ن:یه مدتیه که نتونستم پستی بنویسم و همش دارم عکس آپ میکنم علتش هم اینه که کارام زیاد شده ولی میخوام از این تعطیلات استفاده کنم و یه پست قشنگ برای ۱ شنبه بنویسم هنوز چیزی توی ذهنم نیست ولی تلاش میکنم اتفاقات دانشگاهو به شکل طنز بنویسم

جمعه 29 آبان ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۲۲

دوستان سلام


اینم تصاویر این هفته که من خیلی دوستشون دارم


فانتوم های نیروی هوای روی خلیج همیشه فارس ....
این عکس به من احساس خاصی میده نمیتونم بگم ولی خیلی دوست داشتم از توی کاکپیت این هواپیما خلیج فارسو ببینم


بازم فانتومهای ایرانی خیلی دوستشون دارم و هر وقت که یه عکس از فانتوم های ایران میبینم یاد اون خاطره خوبی میفتم که به من اجازه دادن برم و این خوشگلارو از نزدیک ببینم.....


علاقه من به فانتوم از بچگیم شروع شد و هر روز هم بیشتر میشه یادمه وقتی ۶ سالم بود فیلم دایره سرخ روی پرده سینماهای تهران بود و برادرم منو برد تا با هم این فیلمو ببینیم از اون به بعد من فانتومو شناختم و همیشه دوست داشتم اطلاعاتمو دربارش زیاد کنم....


نمایش هوایی با جتهای آکروباتیک....


بعد نوشت:دوستان من فانتوم رو برای این دوست دارم که سرعت بالای داره و به قول معروف من توی نگاه اول عاشقش شدم ولی من هم از جنگ و خونریزی بدم میاد و از این که فانتوم یه ماشین جنگی هست ناراحتم اگر هم به تصاویری که توی وبلاگ گذاشتم دقت کنید هیچ هواپیمای شکاری را مصلح نمیبینید.
دوشنبه 25 آبان ماه سال 1388
مردان آتش چگونه اند؟

دوستان سلام 

میخوام توی این پست یکمی از آتش نشانهای عزیز بگم... 

 

 

آتش نشانها اول از همه مردهایی محکم٬ قوی٬دلسوز و باهوش هستن 

محکم و قوی هستن چون کارهای سخت انجام میدن و اصلا به روی خودشون نمیارن که خسته شدن....نجات جون افراد از ساختمانی که داخل آتش میسوزه ... من با چشمای خودم دیدم که وقتی میفهمن که توی ساختمانی که داره در آتش میسوزه یک نفر هست سریع تجهیزات لازمه را برمیدارن و به کمک همنوع خودشون میرن بدون هیچ چشمداشتی و به نظر من این یعنی انسانیت... 

از کارهایی که میکنن اینه که وقتی به صحنه تصادف میرسن قبل از هر چیز شتابان به سمت اتومبیلی که تصادف کرده میرن و باطری اونو از دور خارج میکنن در حالی که احتمال داره همون لحظه بنزین نشت کرده باشه و جرقه و.... 

خیلی از جاها دیدم وقتی که به صحنه حادثه ای میرسن که قبل از رسیدننشون افرادی فوت شدن با این که صحنه ناراحت کنندس ولی برای نجات جون بقیه میرن و اجازه نمیدن که این صحنه ها روی روحیشو تاثیر بذاره و تمرکزشونو بهم بزنه و کارشونو به بهترین شکل انجام میدن. 

از فدا کاریهاشون هرچی بگم کم گفتم....   

و اما از هوش اونا که هر وسیله و دستگاه را در هر جایی برایش مورد استفاده جدید درست میکنند چون بعضی از مواقع واقعا ابتکار عمل است که جون چند نفر را نجات میده.. 

 

از کار و ماموریت هم که بیایم بیرون و به محیط گرم و صمیمی ایستگاه بریم انسانهای فوقولاده خون گرم و خودمونی و خاکی هستن... خیلی هم شوخی میکنن که برای دادن روحیه به خودشون و دوستاشونه... 

 من از این که گاهی وقتا در کنار این انسانهای خوب هستم واقعا خوشحالم و به این که یک عضو کوچک از خانواده ۱۲۵ هستم افتخار میکنم و آرزوی من این است که توی ماموریت در آتش نشانی و در حال خدمت به هموطنانم بمیرم.... 

 

اینم چندتا عکس از آتش نشان های زن و داوطلبان 

 

 

 این خانمها اولین آتش نشانهای زن ایرانی هستن  

 

 

آتش نشان های داوطلب در حال تمرین  

 

اینم آتش نشانهای داوطلب خانم... 
یه روز که مارو بردن ایستگاه۳۶ که مانور خانمها رو ببینیم و یکمی از اونا تلاش و یاد بگیریم که واقعا هم قشنگ و بدون عیب کاراشونو انجام میدادن من که محو عملیات ترکیبی اونا شده بودم دوستم بهم گفت علیرضا باور کن اگر شوهرای اینا بدونن که اینا این کارا رو میکنن سه طلاقشون میکنن و شروع کرد به مسخره بازی فقط همینقدر بگم که از بس اون روز خندیده بودم که خودمو به زور به ماشین رسوندم که برگردم ایستگاه خودمون....

جمعه 22 آبان ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته ۲۱

دوستان سلام






خوب دیگه موتور گاهی وقتا کاربردای متخلفی داره و همش هم برای ایجاد نیروی جلو برنده نیست!!!!!

سی-۱۷ من این هواپیما رو دوست دارم چون خیلی بزرگه و جزو گرون قیمت ترین هواپیماهاست


چیزی ندارم بگم جز این که ایران نیست و این هم پلیس زد شورش نیست!!!!


نکن معراج نکن عزیزم خوب تو که بلد نیستی برای چی هواپیمارو به این روز میندازی؟؟؟
جمعه 15 آبان ماه سال 1388
تصاویر منتخب هفته۲۰

 اینم تصاویر منتخب این هفته که نمیشد ازشون گذشت

پ.ن:به محسن جان دوست عزیزم (ترانه سرا)هم غم درگذشت مادرشونو تسلیت میگم

 

 

اینم آخر و عاقبت ما یعنی۳۰ سال دیگه منم اینجوری میشم!! 

 

 

آقا خم نشو عوارض جانبی داره ها(ایکون علیرضا که خیلی شیطون شده) 

 

اگه گفتین این هواپیمایی که این صحنه قشنگو درست کرده چیه 

درست حدس زدین توپولوف  

پنجشنبه 14 آبان ماه سال 1388
هنوز هستم... (عدسه)!!!
دوستان سلام

یکمی سرما خوردم و نمیتونم زیاد با کامپیوتر کار کنم ....بعدا جبران میکنم
   1      2      3      4      >>