X
تبلیغات
رایتل

بازم خاطره از تاکسی

دوشنبه 19 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 09:49 ب.ظ

چند شب قبل که داشتم میومدم و سوار یه ون شدم دقیقا روی این صندلی متحرکی که عقب هست نشستم یعنی بدترین جای ون ....بقل دستم دوتا خانوم نشسته بودن و داشتن اول درباره مسائل سخت و دشواره آشپزی صحبت میکردن و معلوم بود که جفتشون تازه ازدواج کردن چون داشتن از سوتیهاشون توی اشپزی حرف میزدن ....

یه پیره زن هم دقیقا پشته سره من نشسته بود که با هر بار ترمز زدنه راننده ی محترم شیرجه میزد روی سره من و گردنمو داشت خورد میکرد...

خیابون هم ترافیک بود و گاهی وقتا که راننده مینداخت از لاین مخالف حرکت میکرد یکمی جلو میرفت منم داشتم تو حال و هوای خودم به مشکلات زندگی و موتور فوکس فکر میکردم که با یه صحبتایی که از سمت چپم میشنیدم گوشام تیز شد ...

شرت میبندم که نمیتونی حدس بزنی درباره چی حرف میزدن...

ببخشید گلاب به روتون داشتن درباره خاطرات* 12 *شب به بعدشون  حرف میزدن و تبادله تجربه میکردن جالبه که اصلا هم احساس نمیکردن یه پسر اونجا بقل دستشون نسشته شایدم من گوشام زیادی تیزه ....

خلاصه منم از توی کیفم ام پی تری پلیرم را در آوردم  و هدفونش را توی گوشم گذاشتم تا یکمی با موزیکهای مفرح از این فازه متاهل ها بیام بیرون ...

ام پی تری پلیر را روشن کردم و داشتم انریکو گوش میدادم که یه دفعه صدای خواننده قطع شد نگاه کردم دیدم بعله از شانس خوبه من شارژ تموم کرده منم هدفون را از گوشم در نیاوردم و  گفتم حالا که توفیق شده حداقل کسب تجربه کنم برای آیندم مفیده و تا خونه کسب تجربه کردم و چیزای زیادی یاد گرفتم(چشمک)


نتیجه اخلاقی : اونی که هدفون توی گوششه همشه موزیک گوش نمیده شاید داره به حرفها و تبادل تجربه های شما گوش میده(نیشخند)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo