X
تبلیغات
رایتل

از shut off valve تا دستشویی ;)

دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 ساعت 11:57 ب.ظ

1.امروز امتحان سیستمهای هواپیما داشتم ، بچه ها تقریبا برای این امتحان داشتن از چهارشنبه میخوندن چون مبحث سنگینیه و موضوعاتش هم پراکندس ولی من نخونده (نخونده که میگم یعنی محض خنده جزوه را هم باز نکردم)رفته بودم سر کلاس همه داشتن تست میزدن و از همدیگه اشکال میپرسیدن من به امید معین رفته بودم که اون خونده ولی اونم به امید من نشسته بود و تمام این روزا خوشگذرونده بود مثل من .نیشخند. به پیشنهاد من، من و معین اون چند دقیقه هم برای این که عصابمون راحت باشه درسی نخوندیم ...استاد که اومد از بچه ها عذرخواهی کرد و گفت من همین امروز صبح از ماموریت اومدم و نرسیدم سوال طرح کنم توی اون لحظه قیافه بچه ها دیدنی بود که این چند شب نخوابیده بودن و نیشخند من و معین دیدنی تر بود که همه بچه هارو مسخره میکرد و راضی بودیم از این که درسمونو نخوندیم...


توضیح:توی درس سیستم بیشتر قسمتهای هواپیما رو مطالعه میکنیم و دربارش بحث میکنیم مثل هیدرولیک ،نیوماتیک،اکسیژن،خاموش کننده های آتش،سیستم فرودو.....


***


2.مکان جلوی سرویس بهداشتی مترو صادقیه (همونا که توی پایانه هاس)زمان 8:30 شب در حالی که دو تا کیف روی شونه ام هست و منتظر معراج هستم تا بیاد و من تو نرفتم و دم در ایستادم و دارم دستمو توی جیب کاپشنم فشار میدم دوتا دختر میبینم که دارن به سمت من میان دوتاشون دارن با هم حرف میزنن و داخل سرویس میرن هنز هم صدای حرف زدنشون میاد و وقتی که داخل قسمت زنانه شدن بعد از چند ثانیه صدای بسته شدن دوتا در آهنی با شدت میاد ولی هنوز صدای حرف زدنشون به گوش میرسه بعد از تقریبا 1 یا 2 دقیقه میان که برن برای شستن دستهاشون و هنوز هم دارن با هم حرف میزنن و صداش رو من که جلوی در ایستدم میشنوم و توی همین لحظات معراج در حالی که لبخند رضایت روی لبهاشه میاد و میگه کیفمو بده منم کیفشو پرت میکنم توی بقلش و بلند میگم این خانمها همیشه برای حرف زدن با همدیگه پتانسیل دارن حتی در بستر مرگ(البته دور از جون خوشگلها.چشمک.)

و بعد ماجرا رو برای معراج تعریف میکنم و میخندیم 

الان اینارو دارم توی مترو مینویسم که یادم نره و همزمان هم دارم به صدای CELIN DION گوش میدم



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo