X
تبلیغات
رایتل

mp3 playerrrrrr

چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 05:46 ب.ظ

فک کنم این ماجرا برام حدود 10 روز قبل اتفاق افتاد


سوار سرویس شدم و توی این مسیر طولانی بهترین همراهم ام پی تری پلیرم هست که این دو ساعت را برام کمتر نشون میده ....

خسته بودم چون روز کاری سختی بود یکمی هم خاص چون هم من اولین بودم توی اون روز و هم این که اون روز یک اولین برام داشت....

توی سرویس نزدیکای جایی که باید پیاده میشدم پلکام روی هم رفت و درست وسط اتوبان باز شد پلکام خب مسیر زیادی را نرفته بود به به دوستم که میدونست من کجا باید پیاده بشم گفتم چرا بیدارم نکردی گفت خب خسته بودی گفتم بخوابی!!!! منم گفتم خب میرفتم خونه میخوابیدم

خلاصه راننده عزیز لطف کردن و منو همونجا زیر یک پل عابر پیاده پیاده کردن بعد از این که یک خبر خوب را به یکی از دوستام دادم گفتم خب برم دنبال تاکسی ...اما تا بریدگی بعدی که هیچ من خودم چند بار داد زدم 10 متر جلوتر ولی مگه وسط اتوبان تاکسی پیدا میشه؟؟؟

منم گفتم خب راه زیادی نیست تا سر خیابان اصلی پیاده میرم و از اونجا به راننده تاکسی ها زحمت میدم...

برای این که دای اتوبان اذیتم نکنه بازم هدفن را از جیم بیرون آوردم و رفتم سر وقت آهنگای بانوcelendion خب با آلبوم taking chances شروع کردم و کنار اتوبان مثل این بچه مدرسه ای ها که شعری را با خودشون زمزمه میکنن منم زمزمه میکردم و ریتمیک قدم بر میداشتم رفتم آلبوم بعدی که A New day has come بود همین آهنگ A New dayکه خیلی دوسش دارم داشتم با این همخونی میکردم که سنگینی نگاه احساس کردم وقتی برگشتم پشت سرم دیدم به به یه دختر و پسر جوون که دست در دست هم داشتن قدم میزدن منو دارن نگاه میکنن و من هم اصلا مراقب نبودم که به منطقه مسکونی نزدیک شدم و آدم کنارم رد میشه و نباید صدامو ول کنم...وقتی الونارو دیدم خشک شدم و فقط کنار ایستادم تا اوا رد بشن و برن وقتی داشتن رد میشدن پسره که داشت از خنده منفجر میشد و دختره هم با یه نیشخند داشت منو نگاه میکرد....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo