عشق من پرواز

من علیرضا عاشق پرواز و هواپیما هستم این وبلاگ هم برای نوشتن خاطرات والبته اطلاعاتی در باره هواپیما ها ساخته شده

عشق من پرواز

من علیرضا عاشق پرواز و هواپیما هستم این وبلاگ هم برای نوشتن خاطرات والبته اطلاعاتی در باره هواپیما ها ساخته شده

تصاویر منتخب هفته۱۷

دوستان سلام 

کامپیوترم درست شد اشکالش ویروس بود که از فری*گیت گرفته بود شما هم اگر از این ف.ی.ل.ت.ر. شکن استفاده میکنید مراقب باشید 

 

برای دیدن تمامی تصاویر به ادامه مطلب بروید 

 

درباره این عکس هم دوست دارم نظرتونو بدونم نظر خودمو پایینش مینویسم 

 

 

پرواز روی دریایی از ابرها 

ادامه مطلب ...

از این طرف و اون طرف

دوستان سلام 

 

اول از همه بگم که کامپیوترم یکمی خراب شده و نمیدونم چرا وقتی روشن میشه بعد از سه دقیقه کارکرد CPUبه 100%میرسه و خودش ریست میکنه؟؟؟ اگر شما میدونید این چه مرضی گرفته به منم بگید تا درستش کنم 

 

دوم - دیروز توی مترو داشتم مثل همیشه وقتمو طلف میکردم که صدای بلند یه نفر نظرمو جلب کرد ....یه آقایی داشت با موبایلش حرف میزد خوب تا اینجا که عادیه ولی لحن حرف زدنش خیلی زننده بودو اصلا فکر نمیکرد توی واگن قطار خانم هم نشسته و انقدر خودشو کوچک کرد که داشت حالم به هم میخورد .... 

ازتون برای مشغول کردن خودم تو مترو هم پیشنهاد میخوام(من تقریبا روزانه 45 دقیقه توی مترو هستم) من کتاب خوندن و موسیقی گوش دادن رو امتحان کردم ولی .... 

 

سوم- خدارو شکر فشار ریه دانیال کوچولو یکمی کمتر شده درسته که هنوز هم بالاست ولی همینم خیلی خوبه براش دعا کنید

تصاویر منتخب هفته۱۶

دوستان سلام 

 

بی مقدمه میگم  

 

برای دیدن تمامی تصاویر به ادامه مطلب بروید 

 

ادامه مطلب ...

اندر احوالات یک پسر که داره تبدیل میشه به مادر!!

تیتر جابلی بود  نه میدونم چه فکری کردین ولی باید کل پست رو بخونید و بعد قضاوت کنید !!
ماجرا از اونجایی شروع شد که خواهر زاده من از اول مهر امسال باید میرفت پیش دبستانی وچون خواهرم شاغله و کلاس خواهرزادم 8 صب شروع میشه و 11:30 تموم میشه برای همین من میبرمش و میارمش خدایی خواهرم هم خیلی ازم تشکر میکنه و منو شرمنده میکنه
روزای اول که میرفتم یه گوشه مینشستم و خواهرزادمم کنارم مینشست و با هم حرف میزدیم و من از بچگیهام براش تعریف میکردم که چقدر شر بودم (مگه الان نیستم!؟)
اونم گوش میداد یکی دو روز بعد مادرایی که میومدن دنبال بچه هاشون دیگه منو میشناختن ولی هنوز نسبت منو با محدثه
(خواهر زادم ) نمیدونستن و فکر میکردن من پدرشم!؟!؟
تا این که یکی از مادرای شجاع اومد جلو و به من گفت بچه اولتونه اینقدر دوسش دارین منم تو عوالم خودم بودم و گفتم بله تک فرزنده و یک دفعه بعد از ۳ ثانیه فهمیدم که چه گافی دادم بعد گفتم البته من داییش هستم . 
از اون به بعد مادرای بچه ها یخشون آب شد و با من حرف میزنن وبه من میگن دایی محدثه(که من عصبی میشم آخه اسم به این قشنگی دارم) 
یه روز که من گوشه حیاط مهد کودک نشسته بودم تا محدثه بیاد مادرا داشتن بحث آشپزی میکردن من هم خوب گوشام تیزه البته علاقه ای ندارم ولی چون بحث مربوط به من بود گوشام تیز شده بود داشتن به هم میگفتن که به قیافه من میخوره که آشپزی بلد باشم یا بلد نباشم و از اینجور حرفا...یکیشون برگشت به من گفت  دایی محدثه گفتم بله بفرمایید گفت:آشپزی بلدی ؟؟ 
منم شیطونیم گل کرد و گفتم بله  و دست پختم خیلی خوبه(حرفی زدم که میدونستم اگر ۲تا سوال بپرسن مثل خر تو گل میمونم)اونم گفت قرمه سبزی هم بلدی درست کنی گفتم بله اتفاقا خیلی تعریف میکنن از قرمه سبزی های من چون من توش یکمی  زرشک میزنم و بهش ادویه کاری و آویشن میزنم (خودمم موندم اینا رو از کجا سر هم کردمو و گفتم!!!)یدفعه یکی از مادرا گفت من میخوام شام قرمه سبزی درست کنم حالا با دستور پخت دایی محدثه درست میکنم منم تو دلم گفتم پس امشب اورژانس بیمارستان پر میشه...... 
فردا صب که رفتم محدثه را برسونم خوب با مادرای دیگه سلام علیکی کردم و اونی که قرار بود قرمه سبزی بپزه هم دیدم با خودم گفتم چجوری شده این کارش به بیمارستان نکشیده؟؟؟؟ 
که یکدفعه از من بابت دستور پختم تشکر کرد و گفت  خیلی خوب شده بود و شوهر و بچش هم خیلی خوششون اومده بود که مادرای دیگه شروع کردن به تعریف گفتن بله ایشون پسر خوبیه و معدب و....هست منم که داشتم از اعتماد به نفس به خدا نزدیک میشدم گفتم بهرین آشپزای دنیا مرد هستن و از این حرفا 
خلاصه سرتونو درد نیارم دیگه دارم میشم یه پا مادر خواهر جون و تا چند روز دیگه میرم سبزی هم میخرم و میبرم اونجا با خانوما پاک کنیم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

پ.ن:برای دانیال کوچولو هنوز هم دعا کنید اون به دعا و معجزه احتیاج داره برای دیدن وبلاگش برید اینجا

تصاویر منتخب هفته۱۵

دوستان سلام  

یکمی دلم گرفته سرم هم شلوغه برای همین عکس فانتوم میذارم بلکه بهتر بشم 

ولی برای یکشنه هفته آینده یک طنز قشنگ نوشتم خودم که یادش میفتم خندم میگیره شاید شما هم بخندین ؟!!

برام دعا کنید ممنون میشم برای دانیال کوچولو هم دعا کنید