X
تبلیغات
رایتل

دایی و طاها

دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:56 ق.ظ

اگر از قدیم این وبلاگو میخوندین که خواهر زاده هامو یادتونه و اگر هم منو از نزدیک بشناسین که دیگه معرف هستن ..

آقا طاها که دوسال و 7 ماهشه به من علاقه خاصی داره و کلا من و اون خیلی هم دیگرو دوست دارم و اگر بیشتر از یک روز بشه و ما همدیگرو نبینیم حسابی دلمون برای همدیگه تنگ میشه و کمتر پیش اومده که ما همدیگرو با فاصله زمانی زیاد ببینیم...

این آقا طاها وقتی میاد خونه ما بلند داد میزنه :"دایی علی کجایی ببین کی اومده طاها گله اومده" چون من بهش میگم طاها گله اونم اینجوری خودشو صدا میزنه...صبحها هم که وقتی خوابه میارنش خونه ما حتما باید بیاد و توی بقل من بخوابه و هیچ جای دیگه ای نمیره ...

طاها به لپ علاقه شدیدی داره اگر دختر بچه باشه لپشو میکشه اگر خانم باشه لپشو عزیز دل دایی گاز میگیره...

خلاصه من با این خواهر زاده کوچیکه یه جورایی خیلی صمیمی هستیم و پایه هر جور خرابکاری هم هستیم با هم دیگه مثلا توی سینک آشپزخونه کاغذ آتیش میزنیم و این یکی از تفریحات سالممون هست ..تفریح دیگمون رق*ص هست این آقا طاها علاقه شدیدی داره که موزیک با صدای بلند گوش بده و حرکاتی هم از خودش اجرا کنه وقتی من دیدم علاقه داره این حرکات را منظم تر کردیم و کلا الان خوب شده میتونم از 100 بهش نمره 75 بدم...

راستی طاها اولین شخصی که با اسم درست صدا زد من بودم...


پ.ن:دوستم شوخی شوخی زد و چشم یکی از دوستاشو کبود کرد وقتی اون دوستش اومد عکسالعملی نشون بده دوستم براش خوند :تو که چشمات خیلی قشنگه.... کلا طرف هنگ کرد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo